محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1491

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خالد پس از اين جنگ نيز با كشاورزان مانند پيش رفتار كرد ، آنها را نكشت ، زن و فرزند جنگاوران و ياران آنها را به اسيرى گرفت و به صاحبان زمين گفت خراج دهند و در پناه مسلمانان باشند و آنها پذيرفتند . شعبى گويد : خالد در جنگ ولجه با يكى از پارسيان كه برابر هزار مرد بود هماوردى كرد و او را بكشت و چون از اين كار فراغت يافت بر كشته تكيه داد و گفت غذاى او را بيارند . گويد : يك پسر جابر بن بجير و يك پسر عبد الاسود جزو كشتگان بكر بن وايل بودند . سخن از اليس كه در دل فرات بود مغيرة بن عتيبه گويد : وقتى در جنگ ولجه گروهى از نصرانيان بكر بن وائل كه به كمك پارسيان آمده بودند كشته شدند ، نصرانيان قوم از كشته شدن آنها به هيجان آمدند و به عجمان نامه نوشتند و در اليس فراهم آمدند ، عبد الاسود عجلى سالارشان بود ، و از مسلمانان بنى عجل عتيبة بن نهاس و سعيد بن مره و فرات بن حيان و مثنى بن لاحق و مذعور بن عدى با نصرانيان سخت كينه داشتند . و اردشير كس پيش بهمن جاذويه فرستاد كه در قسياثا بود . وى در يكى از ايام ماه رابط ( در متن رافد ) شاه بود ، پارسيان هر ماه را سى روز نهاده بودند و و هر روز رابطى بود كه به نزد شاه رابط قوم بود و بهمن رابط بهمن روز بود . اردشير به بهمن پيام داد كه با سپاه خويش سوى اليس رو و به پارسيان و عربان مسيحى كه آنجا فراهم آمده‌اند ملحق شو ، و بهمن جاپان را فرستاد و گفت شتاب كند اما با دشمن جنگ نكند تا او برسد مگر آنكه دشمن حمله آرد . آنگاه بهمن سوى اردشير رفت كه او را ببيند و در مطالب مورد نظر دستور